سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
ستمکار را چنین سوگند دهید ، اگر بایدش سوگند دادن : که او از حول و قوت خدا بیزار است ، چه او اگر به دروغ چنین سوگندى خورد در کیفرش شتاب شود ، و اگر سوگند خورد به خدایى که جز او خدایى نیست در کیفرش تعجیل نبایست چه او خدا را یگانه دانست . [نهج البلاغه]
 
Create your flash banner online in 5 step
بتلیجه
دوشنبه 95 دی 27 , ساعت 10:57 صبح


دوشنبه 95 دی 27 , ساعت 10:57 صبح


شنبه 95 دی 25 , ساعت 10:51 صبح

 

فصل چهارم: ویژگی‌های مربی

حرکت و طی مسیر بدون وجود مربی و راهنما، نه‌تنها سرعت حرکت را کم و کیفیت آن را نامطلوب می‌کند، بلکه آدمی را با خطرات، موانع و انحرافات گوناگونی مواجه می‌سازد که دفع هر یک از آنها کاری بس دشوار است.

علاوه بر لزوم مربی، ویژگی‌ها و خصوصیات مربی نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. در صورتی که مربی واجد این ویژگی‌ها باشد، روند تربیت خوب پیش رفته و اهداف تربیتی مورد نظر قابل حصول و دستیابی خواهد بود. و متقابلا فقدان هر یک از آنها موجب اختلال در فرآیند تربیت گشته و میزان موفقیت را کاهش می‌دهد.

1- خودسازی مربی

مربی در صورتی در انجام رسالت مربیگری خود موفق خواهد بود، که اول به خودسازی خویش پرداخته باشد.

2- زبان خوب و نرم

مربی در رفتار با متربی خویش باید مهربان و خوش اخلاق باشد و از هرگونه بدزبانی و تندخوئی پرهیز کند.

3- وفای به عهد

مربی باید به عهد و قراری که با متربی خویش می‌گذارد احترام بگذارد. اگر وعده و قول می‌دهد، حتماً به آن عمل کند.

4- خوش بینی

خوش بینی و خوش گمانی حتی اگر در برخی موارد برخلاف واقع باشد، در اولیه اثرات سازنده و فراوانی دارد.

5- تحمل سختی‌ها و ناملایمات

6- دلسوز بودن

مربی نباید صرفا به دنبال رفع تکلیف باشد، بلکه لازم است از صمیم قلب دوستدار متربی خویش بوده و نگران آینده و عاقبت او باشد.

7- پرهیز از قضاوت عجولانه

قضاوت‌های عجولانه و بدون تامل در مورد متربی ، ممکن است برای همیشه روابط بین مربی و متربی را تیره کرده و امر تربیت را با ناکامی مواجه سازد.

8- داشتن تواضع

9- استعانت از خدا

مربی هرگز نمی‌تواند به توان و استعداد خود و نیز فنون تربیتی‌ای که به کار می‌گیرد، مغرور شده و احساس بی نیازی کند. مربی نمی‌تواند صرفا به اقدامات و فعالیت‌های تربیتی خود اتکا کرده و تصور کند در تربیت متربی خویش موفق خواهد شد. در فرآیند تربیت، موانع و مشکلات غیر قابل پیش بینی و زیادی وجود دارد که جز با لطف الهی و توکل به خدا قابل رفع نیستند و مربی جز با استعانت از خدا در حل آنها موفق نخواهد شد.

10- استفاده از هنر و تخصص خود در امر تربیت

11- کرامت و عفو و گذشت

 مربی باید در برابر بسیاری از خطاها و برخورد‌های غلط و جاهلانه متربی، صبور و بردبار باشد. به ویژه اگر جسارت‌ها و برخورد‌های غلط، نسبت به خود مربی بوده و جنبه فردی و شخصی داشته باشد. در این صورت توقع گذشت و بزرگواری از مربی بیشتر خواهد بود.

12- برخورداری از علم و دانش کافی

13- توقع مزد نداشتن

باید توجه داشت که اجر و مزد فقط جنبه مالی ندارد، بلکه توقع تشکر، تشویق و احترام نیز نوعی اجر و مزد محسوب می‌شود و مربی نباید دنبال هیچکدام باشد.

14- عامل بودن

15- داشتن انصاف در انتقاد

اگر متربی مثلا ده درجه خطا کرد، آن را پنجاه درجه نشان ندهد. اگر متربی دوبار خطا کرد، نگوید تاکنون صدبار مرتکب این خطا شده‌ای! بلکه خطای متربی را به همان میزانی که مرتکب شده (و حتی کمتر از آن) ببیند و مورد انتقاد قرار بدهد.

16- فصاحت بیان

بیان شیوا، رسا و دلنشین در حسن انتقال پیام مربی و مبلغ و نیز پذیرش آن از سوی متربی، تاثیر بسزائی دارد . داشتن تن صدای خوب و نیز بکارگیری فن بیان، در موفقیت مربی در امر تربیت و تبلیغ نقش فراوانی دارد.

17- به سراغ متربی رفتن

یکی از ویژگی‌های مربی این است که خود به سراغ متربی برود و منتظر نماند تا متربی از او بخواهد و یا به سراغش بیاید.

18- هماهنگی با ادبیات متربی

باید با زبان قابل فهم برای متربی، سخن بگوید. مربی باید از بکار بردن الفاظ و اصطلاحات دشوار و غیر قابل فهم، خودداری کند و تصور نکند بکار بردن الفاظ و لغات پیچیده و سخت، مراتب فضل و دانش او را نشان می‌دهد.

19- نظر خواهی از متربی

مشاوره و نظر خواهی از متربی، نشانه احترام گذاشتن به او بوده و شان و شخصیت متربی را نزد خودش بالا می‌برد.

20- مردمی بودن

منظور از مردمی بودن مربیان، این است که آنها خود را تافته جدا بافته و برتر از مردم ندانند. در غم و شادی مردم شریک باشند. با مردم معاشرت داشته و در مجالس و محافل آنها شرکت نمایند. همنشین مردم بوده و با آنها سر یک سفره بنشینند. مسکن، پوشاک، مرکب و کلا سطح زندگی آنان همانند اکثریت مردم جامعه باشد.

21- امین بودن

22- اقرار به چیزی که نمی‌داند

23- آگاهی از روحیات متربی

افراد روحیات و ویژگی‌های متفاوتی دارند و در فرآیند تربیت باید متناسب با این ویژگی‌ها و خلقیات با آنها رفتار نمود. هر قدر مربی به ویژگی‌ها و خصوصیات متربیان علم و آگاهی داشته باشند، به همان میزان راهنمایی‌ها و دستوراتی که تجویز می‌کند، مطابق با واقع بوده و اثرات مفیدی بر جای خواهند گذاشت.


شنبه 95 دی 25 , ساعت 10:50 صبح

فصل پنجم: موانع تربیتی

برای موفقیت در هر امری، هم باید شرایط و مقتضیات آن را فراهم کرد و هم باید موانع را برطرف نمود.

1- فقدان هر یک از شرایط مربی و اصول تربیت اسلامی

2- استغناء

هر گاه متربی احساس استغناء و بی نیازی کند، طغیان کرده و امر تربیت را دچار اختلال خواهد کرد.

3- قساوت قلب

مربی باید تلاش کند با بکارگیری تدابیر و فنون تربیتی، در حد امکان زنگار‌های قساوت را از قلب متربی بزداید تا بستر تربیت و هدایت او فراهم شود.

4- تکبر

5- عناد و لجاجت

6- غرور علمی

7- فقدان روح تسلیم

تا روح تسلیم نباشد، بیان احکام و دانش دینی نیز سودی نخواهد داشت. یادگیری علم و دانش دینی زمانی نتیجه می‌دهد که متربی به دنبال حق باشد و در برابر آن روحیه تسلیم و پذیرش داشته باشد.


شنبه 95 دی 25 , ساعت 10:48 صبح

 

تعلیم و تربیت یک ساخت اعتباری است. ساخت است، از این جهت که دارای اجزایی است که کل واحدی را می‏سازند؛ پویاست از آن جهت که رابطة بین اجزا پیوسته در حال تغییر و دگرگونی است؛ متحول است از این بابت که به سوی اهدافی در حال حرکت است.

اصل در معنای قراردادی و اعتباری آن با مبانی و اهداف، ارتباطی تنگاتنگ پیدا می‏کند. ما از یک طرف با مبانی که جنبة واقعی و حقیقی دارند مواجه هستیم و از سوی دیگر با اهداف که ممکن است جنبة اعتباری و قراردادی داشته باشند. در ساخت‏های متحولی چون تعلیم و تربیت، ما با اهداف قراردادی رو به رو هستیم. وقتی می‏خواهیم از مبانی به سوی اهداف حرکت کنیم، با اصول به معنای بایدها و نبایدها مواجه خواهیم شد.

اولین معنای اصل در قالب بایدها و نبایدها بر این اندیشه استوار است .صرفاً با تکیه بر مبانی نمی‏توان چنین بایدها و نبایدهایی را وضع کرد. مبانی، شرط لازم برای وضع‏ها بایدها و نبایدها هستند، لکن شرط کافی برای آن به شمار نمی‏آیند. در وضع بایدها و نبایدها، باید بر مبانی تکیه کرد، لکن به شرط‏ها و شروط‏ها، اصل عبارت است از باید‏ها و نبایدهایی به مثابة راهنمای عمل برای رسیدن از مبانی به سوی اهداف، با توجه به جمیع جهات ممکن در یک ساخت متحول و اعتباری.

هرچند نمی‏توان از هر مبنایی، هر اصلی را استخراج کرد، لکن مبانی در موضع و جایگاه خود، بایدها و نبایدهایی را نیز بر عمل مربی تحمیل می‏کنند. و در این معنا: "اصل عبارت است از راهنمای عمل در محدوده‏ای که مبانی آن را تعیین و تحمیل می‏کنند."

 

اصل یک: آغاز تربیت

برای این‏که بتوانیم تأثیر تربیتی بر روی فرزندان و دانش‏آموزان خود داشته باشیم، لازم است پیوسته به تربیت خود بیندیشیم و در این راه قدم برداریم.

این اصل به دلایل زیر لازمة تربیت است:

1-انسان بیش و پیش از آن‏که از کلام دیگران تأثیر بگیرد، از عمل آنان اثر می‏پذیرد.

درک کلام، مستلزم شکل‏گیری نظام زبانی و معنایی در ذهن انسان است. تا انسان سابقة کافی و وافی از چیزی در ذهن نداشته باشد، پیام زبانی مربوط به آن چیز را به درستی درک نمی‏کند (آزوبل، 1966 و رکت ولزلی، 1988). در حالی که درک عمل بسیار زودتر و ساده‏تر انجام می‏پذیرد.

2-تربیت خویش، مستلزم آموزش مادام‏العمر است. یادگیری مادام‏العمر موجب می‏شود مربی و معلم، پیوسته از متربی خود جلوتر باشند و همین امر نفوذ آنان را مستدام می‏سازد.

معلمان و مربیان و والدینی موفقند که در یک‏جا راکد باقی نمی‏مانند و عملاً توانمندی خود را در یادگیری نشان می‏دهند.

3-کسانی که دست به کار تربیت می‏شوند، به خصوص تربیت خود، به دشواری‏های تغییر خویشتن بیش‏تر واقف شده، اندیشه‏ای واقع‏بینانه در مورد متربی خود پیدا می‏کنند. از این‏رو افراد خود ساخته، به رغم رسیدن به کمال اخلاقی و معنوی، در مقایسه با کسانی که از تربیت خویش غافلند، دیگران را کم‏تر مورد سرزنش قرار می‏دهند و برای توصیه‏های اخلاقی و تربیتی خویش، راه‏های عملی‏تری پیش پای متربیان خود می‏گذارند. این‏گونه افراد به دلیل رشد علمی و عقلی خود، دیگران را نیز بهتر می‏شناسند. این‏گونه افراد دیگران را زودتر تحت تأثیر قرار می‏دهند، متواضعند و هم حسی خوبی با متربیان خود دارند. این‏ها همه موجب می‏شود متربی قلباً به سمت مربی خود سوق پیدا کند و در دل احترام عمیقی نسبت به وی احساس نماید.

اصل 2: ابعاد تربیت

در تربیت باید به رشد همه جانبه و متوازن شخصیت متربی توجه داشت. نگرش محدود در تربیت نمی‏تواند ما را به هدف برساند.

انسان موجودی است واحد. هرچند که به اعتباری مرکب است از جسم و جان، به رغم یگانگی وجود انسان و غیر قابل تجزیه بودنش، دارای ابعاد گوناگون است. مهم‏ترین ابعادی که می‏توان برای زندگی روانی انسان برشمرد عبارتند از:

1- بعد شناختی

2- بعد عاطفی

3- بعد حرکتی- جسمانی

4- بعد اجتماعی

5- بعد اخلاقی

6- بعد هنری

این ابعاد نه‏تنها یکپارچگی روانی انسان را تهدید نمی‏کند، بلکه مقوّم و مؤیّد آن نیز هست، هر بعد با حفظ حدود خود، متأثر از سایر ابعاد و وابسته به آن‏ها نیز می‏باشد.

بعد شناختی انسان بر جنبه‏های ادراکی او تأکید دارد. برای پرورش جنبة شناختی کودک نه‏تنها باید تصورات و تصدیقاتی را به عنوان مصالح اولیة تفکر در اختیار کودک قرار دهیم، بلکه مهم‏تر از آن باید به نحوة پردازش داده‏های شناختی نیز توجه داشته باشیم. یعنی نه‏تنها باید افکار را به کودک آموخت، بلکه باید روش فکر کردن را نیز به وی آموزش داد.

توجه به جنبة عاطفی انسان یعنی بعد انگیزشی و شکل دادن و پرورش انگیزه‏های مثبت و حذف انگیزه‏های منفی، از وظایف مهم تربیت است.

توجه به بعد حرکتی- جسمانی انسان در تربیت، یعنی سالم و متعادل نگه داشتن جسم و حرکات نیز از جمله وظایف تربیتی است. جسم نه‏تنها باید از سلامت و تعادل کافی برای امروز کودک برخوردار باشد، بلکه در مراحل مختلف عمر نیز باید از استحکام و تعادل خوبی بهره‏مند باشد.

در تربیت بعد اجتماعی شخصیت باید توجه داشت که هریک از ما در هر بُرهه از زمان در یک بازی اجتماعی مشارکت داشته باشیم. تربیت اجتماعی در حقیقت آماده کردن افراد برای ورود به بازی‏های قانونمند اجتماعی است.

محیط از طریق ارائة قواعد و قوانین و هنجارها، و پی‏گیری در انجام آن، وجدان اخلاقی را در درون فرد شکل داده، تقویت می‏کند. تربیت باید به پرورش این بعد از شخصیت کودک توجه داشته باشد. دیدن و درک زیبایی‏ها و نیز آفریدن زیبایی‏ها باید در تربیت مورد توجه قرار گیرد. او را باید برای ایجاد صحنه‏ها و آثار زیبا تشویق کرد.

اصل 3: کودکی انسان

انسان در مقایسه با سایر حیوانات رشدی بسیار آرام ولی گسترده و عمیق دارد. فرزندان حیوانات، بسیار سریع به استقلال می‏رسند، ولی فرزند انسان بسیار کند به این درجه و مرحله می‏رسد. با این حال انسان می‏تواند در مسیر رشد و کمال خود به نقاطی برسد که هیچ موجودی نمی‏تواند به آن سطح دسترسی پیدا کند. در تربیت باید برای رسیدن به اهداف بلند و عالی، عزم را جزم کرد و با آرامش، لکن با استواری و استحکام به طرف آن اهداف حرکت کرد. عجله کردن برای رسیدن به اهداف، آن هم اهدافی ظاهری نه‏تنها به سود تربیت نیست، بلکه به آن آسیبی جدی وارد می‏کند.

اصل 4: تفاوت‏های فردی

توجه به تفاوت‏های فردی، لازمة یک تربیت متعادل و درست است. انسان‏ها همه یکسان خلق نشده‏اند و مربیان باید ضمن داشتن برنامة کلی در تربیت، به ویژگی‏های منحصر به فرد هر یک از متربیان توجهی خاص داشته باشند. بنابراین لازم است:

1- مربیان به ویژگی‏های اساسی و بنیادی در تربیت از قبیل هوش، انگیزش، خلاقیت و سلامت روانی توجه داشته، تفاوت‏های فردی متربیان را در این زمینه‏ها مورد عنایت قرار دهند.

2- جایگاه هر متربی را در میان هم‏سالان خود مشخص کنند.

3- پیشرفت کودک و نوجوانی را نسبت به خود او در نظر بگیرند.

4- در طراحی برنامه‏های تربیتی متربی را اصل قرار دهند، نه برنامه را.

اصل 5: انگیزه و تربیت

کودک در زندگی باید با گام‏ها و انگیزة خود حرکت کند. بازده اندک کودک را به نتیجة بالا و درخشانی که با فشار و تلاش ما به دست آمده است، نفروشیم.

اولین نکته در تقویت انگیزه‏های درونی کودک، مواجه کردن کودک با محرومیت‏های نسبی و شناخت انگیزه‏ها و راه‏های پاسخگویی به آن‏هاست.

شاگردی که نمرة خوبی دریافت می‏کند مستوجب دریافت تشویق و توجه بیش‏تر است و دانش‏آموزی که نمرة کم‏تری به دست می‏آورد، تشویق و توجه کم‏تری دریافت می‏کند و یا حداکثر این‏که تشویق و یا توجهی دریافت نمی‏کند، نه این‏که چوب بخورد و تنبیه شود.

از جبر پنهان و یا عوامل برانگیزاننده استفاده کنیم.

اگر به نوجوانی که با سهل‏انگاری وضو می‏گیرد، بگوییم: "به این شکل که وضو می‏گیری بهتر است نماز نخوانی، زیرا نماز با تمامی مقدمات و اجزایش باید درست باشد."

آن‏چه می‏تواند کودک را به طرف رشد و کمال سوق دهد، انگیزه‏هایی است که از درون او را به سمت اهداف هدایت می‏کند. این انگیزه‏ها باید شناخته شده، در جهت تحریک بیش‏تر کودک و نوجوان تقویت شوند. به این منظور در مورد انگیزه‏ها لازم است بدانیم که:

1- انگیزه‏های اولیه و طبیعی مانند گرسنگی، تشنگی، کنجکاوی و... می‏تواند برانگیزانندة تعدادی از رفتارها باشند. محرومیت نسبی در این انگیزه‏ها می‏تواند موجب تشدید آن‏ها شود.

2- به کمک انگیزه‏های اولیه و طبیعی باید انگیزه‏های ثانویه‏ای مانند تمایل به پیشرفت تحصیلی را ایجاد و تقویت نمود.

3- باید با فراهم آوردن زمینة لازم برای عمل موفقیت‏آمیز کودک و نوجوان انگیزه‏های او را تقویت کرد.

4- از طریق اجتناب از اجبار آشکار و محسوس، از تضعیف انگیزه‏ها جلوگیری کرد.

اصل6: نسبیت در تربیت

تلاش و بازدهی که متناسب با توان کودک است باید تشوق وتقویت شود. انتظار نداشته باشیم که فرزندمان در عمل و شخصیت، کامل و بی‏نقص باشد.

برای تعیین ملاکی برای تنبیه و تشویق رفتار از عوامل خارجی و آرمانی کم‏تر استفاده کنیم. مثلاً رفتار فرزندمان رابا کودک و یا نوجوان دیگری، هرچند هم سن و سال ویا کوچک‏تر از او باشد، مقایسه نکنیم. کودک یا نوجوان باید با خودش مقایسه شود.

تربیت بدون تشویق و تنبیه مناسب، امکان‏پذیر نیست. لکن باید توجه داشت که هرچیزی در مورد کودک نمی‏تواند مورد تشویق و یا به خصوص مورد تنبیه واقع شود. مثلاً نباید تغییراتی که خارج از اختیار و ارادة کودک و نوجوان است، زیاد مورد تشویق قرار گیرد و یا خدای ناکرده تنبیه شود. آشفتگی دورة نوجوانی چیزی نیست که به سبب آن نوجوان را تنبیه و یا سرزنش کنیم. هم‏چنین به دلیل زیبایی چهره و یا هوش سرشار یک کودک نباید او را مورد تشویق قرار داد، بلکه آن چیزی که باید مورد تشویق قرار گیرد، "عمل" و بازده موفقیت‏آمیز کودک و نوجوان است. هر گام کودک و نوجوان به جلو می‏تواند مورد تشویق قرار گیرد و در مواردی نیزهر گام او به عقب می‏تواند مورد تنبیه واقع شود.

اصل 7: هیجان و تربیت

در کار تربیت، هیجانی بودن رابطة عکس با تأثیر مثبت دارد.

سه جزء "شناخت"، "انگیزه" و "حرکت" اجزای مکمل برای انجام یک کار هستند. هیجانی شدن، کنترل فرد را بر رفتارش کاهش می‏دهد، و از آن‏جا که تسلط بر خویشتن لازمة تربیت است، هیجانی شدن، این تسلط را کاهش می‏دهد در نتیجه حاصل تربیت بیش از پیش ضایع می‏شود.

مربی باید یکی از عناصری که در تربیت باید به متربی خود منتقل کند همین عنصر تسلط بر خویشتن است. مربی باید تلاش کند میزان تسلط فرد بر اعمال و امیالش را افزایش دهد.

هرچند که هیجانات بخشی از زندگی ما هستند، لکن باید مهار شوند و به شکل معقول مورد استفاده قرار گیرند. در تربیت باید گفت که نمی‏توان هیجانی بود وبا هیجان عمل کرد، بلکه آرامش و سکینه لازمة تربیت است. مربی باید به آرامش و سکون خود، تربیت را امری دلنشین و امکان‏پذیر نشان دهد. آرامش در تربیت موجب جلب و جذب متربی است و هیجانی بودن موجب فرار او را فراهم می‏آورد.

اصل 8: نگرش مثبت به کودک

مربیان به طور معمول، در مواجهه با متربیان خود، آنان را مورد ارزیابی قرار می‏دهند. این گونه ارزیابی‏ها بیش‏تر از آن‏که ارزیابی واقعی دیگری باشد، منعکس کنندة ویژگی‏های ماست.

یکی از علت‏های مؤثر در شکل‏گیری خود پنداره نحوة واکنش اطرافیان فرد درمقابل اعمال و رفتارهای اوست. اطرافیان کودک یا نوجوان به کرات رفتار او را ارزش گذاری می‏کنند و از رفتارهای عینی وجزئی او قواعد کلی می‏سازند و به او منعکس می‏کنند. چنین کاری به تدریج خودپندارة خاصی در کودک و یا نوجوان شکل می‏دهد و او را به سمت یک اسناد خاص رهنمون می‏شود.

اگر کار غلط و ناشایستی انجام می‏دهند، تنها غلط بودن آن کار را به آنان گوشزد کنیم و آن را کلی نکنیم.

هریک ازما انسان‏ها تصوری از خودمان داریم که اصطلاحاً آن را خودپنداره می‏گویند. خودپنداره‏ها ممکن است مثبت یا منفی، ضعیف یا قوی باشند. کسی ممکن است تصوری مثبت از خود داشته باشد و با دید واقع‏بینانه خودش را ارزیابی کند. در حالی که فرد دیگری ممکن است تصویری منفی و بی‏کفایت از خود ارائه کند. برای یک تربیت صحیح باید به کودک یا نوجوان کمک کنیم تا خودپنداره‏های با کفایت مثبت و منفی او را واقع‏بینی ببینیم و مورد ارزیابی قرار دهیم. می‏توانیم صفات مثبت او را با قید کلی به کار ببریم، ولی نباید صفات منفی او را به شکل کلی به او منعکس کنیم. اگر نمرة خوبی می‏گیرد ،می‏توانیم به او بگوییم این نمره نشانگر هوش بالای تو و یا پشتکار زیاد توست، ولی در مورد نمرة کم درست نیست که بگوییم این نمره نشانگر کم‏هوشی و یا تنبلی تو می‏باشد.

اصل9: محبت، نیاز مستمر

انسان وقتی نیازهای اولیه‏اش تا حدی مرتفع می‏شود، نیازهای جدیدی را به میدان می‏آورد. از جمله این‏که انسان‏ها از اولین سال‏های زندگی می‏خواهند علاوه بر جای فیزیکی و آشکار، جایی نیز درقلب‏های دیگران داشته باشند، یعنی نشان می‏دهند که طالب محبت دیگران هستند. این نیاز یک نیاز مستمر و حیاتی برای زندگی روحی و معنوی انسان است. احساس محبت نیز یک ضرورت مستمر برای حیات روحی ماست. برای تنبیه کودک نباید او را از محبت محروم کنیم، بلکه می‏توانیم از روش‏ها و ابزارهای دیگری، به خصوص "توجه" و "بی‏توجهی" استفاده کنیم.

اصل 10: اندیشه، جوهر انسانیت

در مقایسه بین شیرین زبانی فرزندمان و کلامی که از روی تأمل و تفکر به زبان آورده، کلام مبتنی بر تفکر را بیش‏تراز شیرین زبانی او مورد توجه قرار دهیم. دراین‏جا صحبت بر سر غلط بودن یا درست بودن کلام نیست، بلکه صحبت بر سر اندیشیدن و سخن گفتن است، حتی اگر سخنی نادرست باشد.

 برای تقویت گفتاری که بر اندیشه استوار است، باید به عمل متربی توجه و دقت بیش‏تری مبذول نماییم.

شرایط لازم برای فعال کردن ذهن متربی را فراهم آوریم. از جمله این‏که سؤال‏های خوبی برای او مطرح کنیم. جریان تفکر او را پی‏گیری نماییم و او را با موقعیت‏هایی که برانگیزانندة اندیشه است مواجه سازیم.

عقل و اندیشة انسان، پایه و اساس انسانیت را می‏سازند. رشد انسان در اصل و اساس وابسته به رشد عقلی اوست. بر این اساس لازم است در تربیت فرزند تفکر عقلانی او را تقویت کنیم. این تقویت نه تنها به لحاظ فردی دارای اهمیت است، که به لحاظ اجتماعی و برقراری رابطه‏هایی سالم و سازنده در اجتماع نیز ضروری است به این جهت لازم است سخن و عمل مبتنی براندیشه را در متربی تقویت کرده، عملاً نشان دهیم که ما تسلیم سخن حق و درست هستیم، حتی اگر عملاً بر خلاف میل و خواست ما باشد.

اصل 11: احساس کرامت

"احساس گرامت، حافظ سلامت روانی، اجتماعی و اخلاقی و پشتوانة تحرک و مسئولیت‏پذیری انسان است. آن را پیوسته برای متربی خود تأمین کنیم."

منِ آرمانی[1]: ما علاوه بر آن که تصوری از وضعیت کنونی خویش داریم، برای خود نحوه‏ای از بودن را نیز ترسیم می‏کنیم.

منِ آرمانی هرچند که انسان را در جهت تحول و تحرک سوق می‏دهد، لکن در سعادت و شقاوت انسان نقشی بسیار مهم ایفا می‏کند. این‏که چه سمت و سویی را به شکل آرمانی برای خود در نظر بگیریم، می‏تواند تأثیر بسزایی در حرکت‏های بعدی ما در زندگی داشته باشد. یکی از وظایف تعلیم وتربیت، ایجاد "منِ آرمانی" مناسب برای متربی است.

خود بزرگ‏بینی، حاصل مقایسة خود با دیگران است؛ در حالی که احساس کرامت، توجه انسان به ارزش انسانی و الهی خویشتن است. کسی که دارای احساس کرامت است، برای دیگران، حتی مخالفان خود، ارزش قائل است. کسی که دارای احساس خود بزرگ‏بینی است از خود تعریف‏هایی می‏کند که غیرواقعی است، فردی که دارای احساس کرامت نفس است واقع‏بینانه خود رامعرفی می‏کند. احساس خود بزرگ‏بینی بر یک احساس حقارت عمیق استوار است، حال آن‏که احساس کرامت، بر احساس ارزشمند درونی تکیه دارد.

امام علی (ع): می‏فرماید:"اَلعالِمُ مَن عرف قدرَهُ و کفی بالمرءِ جهلاً اَن لا یَعرِفَ قدره. یعنی دانشمند کسی است که ارزش خویش را بشناسد و برای مرد (انسان) همین جهل کافی است که ارزش خود را نداند.

اگر آنچه در مورد خود می‏شناسیم، همراه با کرامت و عزت نفس باشد ما را بیش‏تر به سمت کمال و ارزش‏های مثبت سوق می دهد، ولی اگر خود را موجودی پست بدانیم، بیش‏تر به سمت آلودگی‏ها سوق پیدا می‏کنیم. مهم‏ترین مبنا برای این که خود را ارزشمند بدانیم این است که به ارزش واقعی انسان توجه داشته باشیم و انسان را با ملاک‏هایی چون پول و یا قضاوت دیگران، مورد ارزیابی قرارندهیم. باید در تربیت به فرزندمان بگوییم که او از آن جهت که یک انسان است و دارای کمالات انسانی است، ارزشمند است. این احساس ارزشمند می‏تواند او را از آسیب‏های بسیاری مصون بدارد.

اصل 12: کنترل‏کننده‏های رفتار

تشویق و تنبیه دو جزء لاینفک در تربیت هستند. در درجة اول استفاده از روش‏هایی است که متربی را از انجام کارهای نامطلوب، ناخشنود کند. بی‏توجهی، قهر، سرزنش، محروم‏سازی و امثال آن‏ها شیوه‏های تنبیهی‏یی هستند که جنبة انسانی دارند.

انسان در کنار نیازهای جسمانی خود، نیازهای روانی متعددی دارد که از جملة این نیازها، نیاز به توجه است. نیاز به توجه باید به شکل مثبت و سازنده ارضا شود و ضمن آن می‏توان رفتارهای کودک و نوجوان را در جهت مطلوب شکل داد.

نظر به اهمیتی که "توجه" در زندگی انسان دارد، می‏توان از آن برای ایجاد رفتارهای مطلوب و از بین بردن رفتارهای نامطلوب استفاده کرد. عدم رعایت نکات ظریف تربیتی رفتارهای نادرست رادر کودک تقویت کند. وقتی کودکی به آرامی در گوشه‏ای نشسته و مشغول انجام تکالیف خود است، مورد توجه قرار نمی‏گیرد، ولی به محض این‏که بلند می‏شود و شیطنت می‏کند، مورد توجه اطرافیان قرار می‏گیرد.

می‏توانیم از "توجه کردن" به کودک یا نوجوان به عنوان پاداش و تقویت و از بی‏توجهی به عنوان تنبیه یا به عبارت دقیق‏تر از بی‏توجهی برای تقویت نکردن یک رفتار استفاده کنیم.

تقویت متناوب از تقویت مستمر مؤثرتر است. ولی توجه داشته باشیم که رفتار نادرست را باید به طور پیوسته مورد بی‏توجهی قرار دهیم. لازم نیست در مورد همة رفتارها برای متربی خود توضیح دهیم که چرا به او بی‏توجهی می‏کنیم و یا چرا به او توجه نشان می‏دهیم. به کمک "توجه" و کنترل به موقع آن می‏توانیم رفتارهای متربی را در جهت مطلوب سوق دهیم، مشروط بر آن‏که:

از توجه کردن به عنوان تقویت کننده یا پاداش استفاده کنیم.

رفتار درست و مطلوب را برای خود دقیقاً مشخص کنیم.

از توجه و بی‏توجهی به شکل نظامدار استفاده کنیم.

از توجه به شکل پیوسته استفاده نکنیم بلکه به شکل سهمی از آن بهره بگیریم.

مقدار توجه و بی‏توجهی باید متناسب با رفتار، تغییر پیدا کند.



[1] - EGO IDEAL


شنبه 95 دی 25 , ساعت 10:47 صبح

اصل 13: مسالمت‏جویی

مهمترین علت‏های بروز شرایط مبارزه‏طلبی بین مربی و متربی .

1-عوامل ناشی از تحول بهنجار کودک و نوجوان

2-وجود برخی از کنش‏های نابهنجار

در میان مراحل مختلف تحول راحت‏ترین و آرام‏ترین مرحله، سنین دبستانی، یعنی فاصلة 6 تا 11 سالگی است. مراحل پیش از این و مرحلة نوجوانی که پس از دورة دبستان قرار گرفته است. در درون خود رفتارهایی دارند که می‏تواند مربی ناآشنا را به جنگ با متربی بکشاند. انجام اعمال تلافی‏جویانه از طرف مربی، احساس ستم‏دیدگی و مورد بی‏مهری قرار گرفتگی را در کودک ایجاد می‏کند. چنین شرایطی در سنین پیش دبستانی، اگر همراه با هیجانی شدن مربی به شکل عصبانی شدن، پرخاش کردن و یا گریه کردن باشد، اثری به مراتب بدتر به جای می‏گذارد. کودکی که احساس کند عملش تأثیر هیجانی بر مربی گذاشته، تقویت می‏شود که عملش را باز تکرار کند.

رسول اکرم اسلام -صلی الله علیه و آله- فرمود: نوجوان را در موضع مشاور و وزیر خود قرار دهد، تا او از این طریق هم خود را به منصة ظهور برساند و هم با مربی احساس همدلی و هم‏حسی بیش‏تری کند.

 مهمترین اختلالاتی که در زیر مجموعة اختلال‏های رفتار اغتشاشگر یا ایذایی قرار می‏گیرند عبارتند از:

الف)اختلال رفتار ارتباطی یا اختلال سلوک.[2]

ب)بیش فعالی، با، یا بدون نارسایی توجه.[3]

ج)اختلال تضادورزی مبارزه‏طلبانه.[4]

مربی هرگاه احساس کینه و دشمنی با متربی خود داشته باشد، دیگر نمی‏تواند نفوذ و تأثیر تربیتی خویش را ادامه دهد. بنابراین مربی نه تنها باید خود را از داشتن احساس کینه نسبت به متربی دور کند، بلکه از انجام کاری که موجب برانگیختن احساس دشمنی در او می‏شود نیز باید برحذر باشد.

به دلایل چندی ممکن است کودک و یا نوجوان با مربیان خود سر ناسازگاری داشته باشد. از جمله این‏که در برخی از مراحل رشد، متربی به لحاظ سازگاری دچار مشکل می‏شود و یا در بعضی موارد ممکن است دچار اختلالی شود که سازگاری او با دیگران را با مشکل مواجه کند. در همة این شرایط باید توجه داشته باشیم که ناسازگاری را نمی‏توانیم با ناسازگاری ازبین ببریم. بنابراین از ایجاد فضای آشفته بین خود و متربی خود اجتناب کرده،سعی کنیم با ایجاد رابطه‏ای مبتنی را درک و احترام متقابل، اوضاع آشفته را به سامان برسانیم.

اصل 14: راست و راست‏گویی

در تربیت کودک، اعمال و احساسات ما نافذتر و تأثیرگذارتر از کلام ما بر متربی است.

حضرت علی -علیه السلام- می‏فرماید: "لِسانُ الحالِ اَصدقُ مِن لِسانِ المقالِ.([5]) "یعنی زبان حالت و حال صادق‏تر از زبان گفتار است. اگر به متربی خود، احیاناً دروغ بگوییم، زبان حال ما و به عبارتی رنگ رخسارة ما واقعیتی دیگر را به او می‏گوید و در این هنگام است که ما به عنوان یک مربی در نزد و نظر او تبدیل به انسانی دورو و دو چهره می‏شویم.

دروغ‏گویی نه تنها به جایگاه مربی در نزد متربی لطمه وارد می‏کند، بلکه او را آماده می‏سازد که در جهت انحطاط اخلاقی گام بردارد. امام کاظم -علیه السلام- ونیز از امام صادق -علیه السلام- نقل شده که فرموده‏اند: هرکسی که راست‏گو باشد، اعمالش منزه خواهد شد.

راستگویی و تقید به آن انسان را از ارتکاب اکثر اعمال نادرست اخلاقی باز می‏دارد. وقتی راست‏گویی بر اعمال فرد حاکم باشد، این مصالح فردی نیست که اعمال وی را تغییرمی‏دهد، بلکه این واقعیت است که در عمل فرد متجلی می‏شود؛ و از آن‏جا که واقعیت یک چیز بیش‏تر نیست، عمل نیز از یکرنگی و وحدت تبعیت می‏کند. با غلبة راست‏گویی بر رفتار و اخلاق آدمی، انسان از اضطراب ناشی از فاش شدن دروغ‏هایی که می‏گوید و ازاضطراب ناشی از چندگانگی رفتار و کلامش رها می‏شود و آرامش و سکون بر او حاکم می‏گردد. پس به او راست‏گویی را بیاموزیم، و این کار ممکن نیست، مگر این که خود به این عمل مقید باشیم.

از راه تقید عملی به راست‏گویی است که می‏توانیم هستة مرکزی در شخصیت کودک و نوجوان را که همانا "وجدان([6])" است شکل دهیم. اگر وجدان به خوبی شکل بگیرد، اعمال نیز، کنترل خواهند شد. اریکسون([7] )روان‏شناس آلمانی الاصل معتقد است: "وجدان در درون کودک بخشی را به وجود می آورد که پیوسته به عنوان ندای درونی([8]) عهده‏دار مراقبت از خود([9]،) هدایت خود([10]) و تنبیه خود([11]) است". اگر قاعده‏ای به طور منظم و مستمر به کودک ارائه شود، کودک از طریق درونی کردن آن قاعده وجدان خود را می‏سازد. اگر قاعده‏ای گاه به کودک ارائه شود و گاه ضد آن به او عرضه گردد، درونی سازی آن قاعده به سادگی انجام نمی‏گیرد. اگر مربی بنا به مصالحی دروغ بگوید و بنا به مصالحی راست، کودک نمی‏تواند راست‏گویی را به عنوان یک قاعده و هنجار درونی کند.

روان شناسان معتقدند که در اثر درونی شدن یک قاعده، وقتی کودک خلاف آن قاعده عمل کند، دچار احساس گناه می‏شود. این احساس گناه خود تنبیه کننده است. احساس گناه در این‏جا یک عنصر تربیتی است و فرد به کمک آن از تکرار عمل نامقبول اجتماعی و اخلاقی پرهیز می‏کند. در مورد راستگویی نکتة دیگری را نیز باید مورد توجه قرار داد. قاعدة راست‏گویی مستلزم گفتن همه‏چیز نیست. حضرت علی -علیه السلام- می‏فرماید: نمی توانی راست گو باشی، مگر آن که برخی از آنچه را که می‏دانی کتمان کنی. کسی که هنر کتمان را بداند، از دروغ گفتن بی‏نیاز می‏شود. باید توجه داشته باشیم که در مقابل کودک نیز نباید هر آنچه را می‏دانیم بیان کنیم. اگر کودک سؤالی می‏پرسد ک دانستن پاسخ آن به مصلحت او نیست، یا به آن سؤال پاسخ ندهیم یا اینکه بخشی از پاسخ را به او بگوییم که برای وی مضر نیست.

اصل 15: ارتباط

یکی دیگر از کارکردهای زبان، کمک به اندیشیدن است. زبان‏ها در قالب کلمات و اصطلاحات به انسان کمک می‏کنند تا در مورد پدیده‏های مختلف بیندیشند. زبان هرقدر غنی‏تر باشد، تفکر را بیش‏تر تسهیل می‏کند.

سه کارکرد مهم زبان، یعنی 1- کارکرد ارتباطی 2- کارکرد هیجانی و 3- کارکرد فکری، نقش‏های تعیین‏کننده‏ای در زندگی انسان دارند. زبان مهم‏ترین ابزار برای اِعمال تربیت است. زبان برای اِعمال یک تربیت انسانی و حتی برای انتقال عواطف، مهمترین ابزار به شمار می‏آید. به کودک جز راست نباید گفت، هرچند که هر راست نیز نشاید گفت.

در ارتباط کلامی در تربیت، لازم است به نکات زیر به خوبی توجه کنیم:

از کلام برای انتقال روشن پیام استفاده کنیم. باید با هرکسی با زبان قابل فهم او سخن بگوییم با متربی خود به گفت‏و گو بپردازیم و از بیان یک سویة مطالب اجتناب کنیم.

کلام را از بار هیجانی منفی تهی کنیم و در صورت لزوم بابار هیجانی مثبت همراه نماییم.

از تکرار بیهودة مطالب جداً بپرهیزیم. سخن گفتن مهمترین رفتار انسانی است. باید به بهداشت زبان و گفتار در تربیت توجه نمود و از آن به گونه‏ای استفاده کرد که موجب بهره‏گیری بیش‏تر و بهتر در پرورش فرزندان باشد، نه موجب تخریب رابطه. زبان باید اصلاح کنندة رابطة ما با متربی باشد، نه آزار رساننده و تخریب کننده.

اصل 16: حیطه‏های رفتار

یکی از رایج‏ترین این رفتارها به عادت‏های غذایی بچه‏ها مربوط می‏شود.در مورداعمال مجاز، نیمه‏مجاز و غیر مجاز نکاتی را باید مدنظر داشت.

1- نسبیت: باید توجه داشت که تعیین حدود اعمال مجاز، نیمه‏مجاز و غیرمجاز، نسبت به سطح فرهنگ خانواده متفاوت است.

مسواک نزدن ممکن است یک رفتار غیرمجاز تلقی شود ولی برای خانوادة دیگر ممکن است همین رفتار در محدودة نیمه‏مجاز قرار گیرد. باید توجه داشت که بسیاری از رفتارها برای همة مربیان مجاز، نیمه‏مجاز یا غیرمجاز هستند و این اعمال میان همة انسان‏ها مشترک است. اعمال مجاز شامل اعمال واجب و مباح، اعمال نیمه‏مجاز شامل اعمال مکروه و مستحب و اعمال غیرمجاز شامل محرمات می‏گردد.

2- تحول: باید به این سمت حرکت کنیم که به تدریج حیطه‏های اعمال از بیرون به درون متربی منتقل شود. یعنی به جای این که مربی و محیط تربیتی تعیین کند که چه چیزی مجاز و چه چیزی نیمه‏مجاز وغیر مجاز است، خود متربی از درون دست به چنین عمل بزند. برای کودک دبستانی حدود اعمال نیمه‏مجاز بسیار محدود است. او خود مایل است که تحت راهنمایی‏های مربیان خویش دست به عمل بزند درحالی که یک نوجوان مایل است حیطة اعمال نیمه‏مجاز او بیش‏تر باشد و او خود بیش‏تر دست به انتخاب بزند.

3- پرورش وجدان: با رعایت این سه حیطه، ما به تدریج وجدان را در درون کودک پرورش می‏دهیم. وجدان عامل کنترل درونی است. یکی از مهمترین اهداف تعلیم وتربیت نیز پرورش همین وجدان است. از طریق اعمال حیطة نیمه‏مجاز، اراده و کنترل فرد بر خودش را تقویت می‏کنیم. یعنی به او می‏فهمانیم این خود اوست که باید عمل درست را انجام دهد و از عمل نادرست دوری بجوید. خودکنترلی یکی از وجوه مهم وجدان است.

4- استفاده از کنترل‏های تربیتی: برای تعیین اعمال غیرمجاز لازم است ضمن توضیح اعمال غلط و نادرست برای متربی، با قاطعیت و صلابت، ولی با خونسردی و آرامش او را از انجام چنین اعمالی دور کنیم.

در مورد اعمال حیطة نیمه‏مجاز نیز لازم است موضع خود را برای فرزندمان مشخص کنیم، لکن به او اجازه دهیم که خودش انتخاب کند و اگر جنبة درست را انتخاب کرد، با او با خوش‏رویی مواجه شویم. بهتر است در مقابل انجام جنبة نامطلوب عمل نیمه‏مجاز، با کرامت سکوت مواجه شویم. هرچیزی را در مورد کودک نمی‏توان مورد تشویق و تنبیه قرار داد. بلکه این اعمال و بازده عملی اوست که باید مورد تشویق و تنبیه قرار گیرد. باید بین اعمال و رفتارهای مجاز و غیرمجاز او تفکیک قائل شویم. اعمال مجاز را تقویت و اعمال غیرمجاز را خاموش کنیم. لذا بین دو حد مجاز و غیرمجاز حیطه‏ای قرار دارد به نام حیطة نیمه‏مجاز. این حیطه شامل اعمالی است که کودک مایل به انجام آن است و یا تمایلی به انجام آن ندارد، لکن مربی بر خلاف او فکر می‏کند. در صورتی که این دسته از اعمال ضدیت بنیادی و آشکار با ارزش‏های تربیت نداشته باشد، باید به کودک و نوجوان اجازه داد که در این حیطه دست به انتخاب بزنند.

اصل 17: خلاقیت

جای آن‏که پاسخ‏دهندگانی خوب برای سؤال‏های کودک و نوجوان باشیم، سؤال‏کنندگان یا به عبارتی هدایت کنندگان خوبی برای آنان باشیم.

این معلم نیست که مطالب را به ذهن کودک منتقل می‏کند، بلکه این خودکودک است که آن‏ها را دریافت و در ذهن بازآفرینی می‏کند. معلم تنها زمینه‏ساز چنین خلاقیتی است.

خلاصه آنکه تعلیم چیزی نیست که ما به شکل فعال به کودکی که منفعل است بدهیم، بلک او در اصل فعال است و مربی باید پاسدار فعالیت او که همان درک خلاق اوست باشد. مربیان و معلمانی که میدان را برای کشف کودک باز می‏کند، او را در جهت رشد حقیقی هدایت می‏کنند. لازم است مربیان، به نکات زیر توجه خاص داشته باشند:

1- نقش فعال کودک و نوجوان رادر یادگیری به طور جدی در نظر بگیرند اجازه بدهند کودک و نوجوان با شوق و ذوق خود به طرف یادگیری بیاید و از تحمیل مطالب خودداری کنند. اگر رفتارها و گفتارهای درست و رو به رشد کودک را، که به شکل خودانگیخته بیان می‏شود، به موقع مورد توجه و تقویت قرار دهیم او را بیش‏تر به سمت دانستن و یاد گرفتن سوق می‏دهیم.

2- برای رشد خلاقیت‏های کودک لازم است سؤال کنندگان خوبی باشیم تا پاسخ دهندگانی خوب. یعنی زمانی که با سؤالی از جانب کودک مواجه می‏شویم، سعی نکنیم بلافاصله جواب سؤال را بدهیم. بهتر است او را کمک کنیم تا خود پاسخ سؤالش را بیابد.

3- برای رشد خلاقیت فرزند باید از عجول بودن پرهیز کنیم.

خلاقیت زیربنای اصل یادگیری در انسان به شمار می‏آید. به عبارت دیگر آنچه کودک با خلاقیت خود می‏آموزد و یا بهتر است بگوییم آنچه با خلاقیت خود کشف می‏کند، برای او ماندگار است. سعی کنیم آموزش را به گونه‏ای طراحی کنیم که سهم متربی در آن تا جایی که ممکن است زیاد و زیادتر شود. او باید اشیا و پدیده‏ها را با نور فهم و درک خود ببیند. نباید اشیا را به اجبار و با توضیحات زیاد خود به او بشناسانیم.

اصل 18: گفتن و شنیدن

پرسش و پاسخ یکی از انواع رابطه‏هایی است که بین مربی و متربی وجود دارد. این پرسش و پاسخ به سه دسته کلی تقسیم کنیم:

1- پرسش معلم از شاگرد

2- پرسش شاگرد از معلم

3- پرسش کارشناس از کارشناس

در پرسش نوع اول معلم در موضعی است که می‏خواهد شاگرد را امتحان کند.

همة پرسش و پاسخ‏هایی که به نوعی آزمودن فردی در آن مطرح است، این احساس بزرگی و خردی رادر طرفین پرسشگر و پاسخ‏دهنده ایجاد می‏کنند.

نوع دوم پرسش، در این نوع پرسش نوعی احساس کنجکاوی و فعال بودن در درون پرسش‏کننده و غالباً احساسی از ارزشمندی در درون پاسخ‏دهنده ایجاد می‏شود. هرچند که ممکن است انگیزه‏های دیگری ماند مطرح کردن خود، جلب توجه، دست‏انداختن پرسش شونده و... عامل چنین پرسش‏هایی باشد، لکن باید گفت که انگیزة زیربنایی برای پرسش شاگرد از معلم، کنجکاوی است.

دستة سوم پرسش‏ها، آن دو با توجه به تسلطی که به یک موضوع دارند، برای دانستن بیش‏تر از یکدیگر سؤال می‏پرسند. این پرسش و پاسخ موجب شد بیش‏تر طرفین ونیز تعالی سطح ارتباطی بین آن‏ها می‏شود. در محیطی که این نوع پرسش و پاسخ زیاد شود، انگیزة افراد برای رشد دادن آگاهی‏ها و دانش‏های خود افزایش پیدا می‏کند.

ارتباط والدین و پس از آن‏ها مربیان با فرزندان و متعلمان از سطوح زیر می‏گذرد:

1- ارتباط فیزیکی یا جسمانی

2- ارتباط اجتماعی

3- ارتباط شناختی و عقلانی

در ارتباط شناختی و عقلانی، مربی رابطه‏ای مبتنی بر شناخت، تفکر و عقل با متربی برقرار می‏کند. هرچند که ارتباط اجتماعی مقدمه و لازمة برقراری ارتباط شناختی است، عین آن نیست.

رابطة اجتماعی متکامل‏تر از ارتباط جسمانی و رابطة عقلانی متکامل‏تر و متعالی‏تر از رابطة اجتماعی است. در یک تربیت متعادل باید متربی به سمت برقراری رابطة خوب و کامل عقلانی با دیگران پیش برود. برای تحقق چنین تربیتی گفت‏وگو و پرسش و پاسخ بهترین و مهم‏ترین ابزار است.

بهتر است ارتباط خود را متربی و فرزند خود از طریق پرسش‏هایی که دارای اشکال سه‏گانه است، گسترش دهیم و از این طریق:

1- رابطة متنوع و سازنده‏ای با فرزندمان برقرار کنیم؛

2-او را در جهت رشد عقلانی و تحول درست شخصیت راهبری و هدایت کنیم؛

3- عزت‏نفس و کرامت او را تقویت کرده، احساس ارزشمندی او را گسترش دهیم؛

4- از مزایای پرسش و مشاوره بهره‏مند شویم.

بخشی از روابط ما با کودک و نوجوان، از طریق پرسش و پاسخ شکل می‏گیرد. باید ماهیت این رابطه را به خوبی بشناسیم و آن را اصلاح کنیم. ما نباید تنها به پرسشی که در موضع معلم از کودک و نوجوان می‏پرسیم اکتفا کنیم، بلکه لازم است گاه در موضع شاگرد نیز از او چیزهایی بپرسیم. چه اشکالی دارد که ما برای یادگرفتن از فرزندمان چیزی از او بپرسیم؟ و یا چه اشکالی دارد که سؤال ما برای هم‏فکری و مشارکت فکری انجام گیرد؟

اصل 19: یادگیری و یاددهی

به دانش‏آموزان و فرزندانمان نگرش تحقیقی بدهیم نه نگرش تقلیدی.

دانش‏آموزان و فرزندانمان را ایده‏آلی نبینیم و بدانیم که آنان نیز مانند ما ممکن است مرتکب خطا شوند. تنها باید بیاموزند که از هر خطایی می‏توان درسی آموخت.

یاددهی ما بر یادگیری متربی استوار است. مطلوب‏ترین شکل در رابطة میان یاددهنده و یادگیرنده این است که یادگیرنده فعال و کشف‏کننده باشد و یاددهنده هدایتگر و راهنما.

اصل 20: نقش و جایگاه مربی و متربی

باید توجه داشت که هرکس در سلسله مراتب وجود و در اجتماع انسانی جایگاهی دارد. جایگاه مربی پیوسته بالاتر و والاتر از متربی است. توجه به ارزش، قابلیت و استعداد متربی از طرف مربی، هرگز به معنای بالاتر بودن متربی نسبت به مربی نیست. یکی از مسائلی که در تربیت باید پیوسته مدنظر باشد و به متربی آموخته شود این است که خود را نسبت به مربی متواضع و کوچک بشمارد.

 

 

     

 

 

 



[1] - EGO IDEAL

[2] - CONDUCT DISORDER

[3] - ATTENTION -DEFICIT/HYPERACTIVITY DESORDER

[4] - OPPOSITIONAL DEFICIT DISORDER

[5] - رر الحکم و دررالکلم.

[6] - CONSCIENCD

[7] - ERICKSON, E.H.

[8] - INNER VOICE

[9] - SELF - OBSERVATION

[10] - SELF- GUIDANCE

[11] - SELF- PUNISHMENT


شنبه 95 دی 25 , ساعت 10:41 صبح

اصل سی و چهارم: تربیت اجتماعی

برای این که فرزند ما به رشد اجتماعی دست یابد و تربیت اجتماعی شود باید:

1-     سعی کنیم او را مستقل بار بیاوریم.

2-     به او اجازه دهیم برای کارهای خود تصمیم بگیرد و از نظریات دیگران استفاده کند.

3-     حدود هر چیزی را به او بیاموزیم و اجازه بدهیم با معیارهای خود حدود را بیابد و به آن عمل کند.

4-     به او مسئولیت واگذار کنیم.

5-     آینده نگری را به او آموزش دهیم.

6-     افراط و تفریط را برای او تبیین کنیم.

7-     به او آسان بگیریم تا به دیگران آسان بگیرد.

8-     نگرش او را در مسائل اساسی زندگی مثبت، جدی و خوشبینانه کنیم.

9-     او را به شرکت در فعالیتهای گروهی هدایت و راهنمایی کنیم.

10-شیوه های برخورد سالم با دیگران را به او بیاموزیم.

11-او را علاقمند به کمک و یاری دیگران بار بیاوریم.

12-او را آماده کنیم تا برای دیگران مفید باشد.

13-روحیه انتقال سازنده، ملایم و غیر مستقیم را به او آموزش دهیم.

14-روحیه رقابت سالم و پایدار که موجبات رشد است را به او یاد دهیم.

15-او را به گونه ای بسازیم که امتیازات خود را به رخ دیگران نکشد.

16-باید فرزند ما روحیه پذیرش انتقاد و ضعف های خود را داشته باشد و به اصطاح آنها بپردازد.

اصل سی و پنجم: تشویق و تنبیه

1-بعد از تنبیه،جرم بچه را فراموش کنیم.

2-هرگز کودکتان را برای نماز تنبیه نکنید.

3-مراقب باشید که تنبیه سبب رکود رشد جسمانی،ذهنی و عاطفی فرزند است.

4-تنبیه ممکن است برای مدت کوتاهی بد رفتاری را متوقف کند ولی در دراز مدت عوارضی مانند

         انتقام، خشم، تمرد، بدبینی، خشونت و ترس ایجاد می‌‌کند.

5 هرگز کودک را در حضور دیگران تنبیه نکنید حتی با اخم و قهر...

6-قبل از هرچیزی ریشه و علت خطا و اشتباه را پیدا کنید تا مشکل به شکل اساسی خود حل شود و اشتباه تکرار نگردد.

اصل سی و ششم: توجه به بهداشت

بهداشت دو نوع است:

1-       بهداشت جسم

2-       بهداشت روان

اصل سی و هفتم: روزنه های آسیب رسانی

 از روزنه های آسیب رسانی که توجه ویژه پدر و مادر ها را می‌‌طلبد سه چیز است:

1- غفلت

2- شهوت

3- اعتیاد

اصل سی و هشتم: مسائل جنسی

عوامل ایجاد کننده آفت و آسیب در دوران بلوغ

1-       بی توجهی والدین و تربیت های غلط دوران کودکی و دوره ما قبل بلوغ.

2-       عدم آشنایی نوجوانان به خصوصیات دوران بلوغ و آماده نشدن برای ورود به این دوره حساس

3-       ناهنجاری های روحی و اضطراب و دلهره و تشویش های ناشی از ناامنی های به وجود آمده در خانواده، مدرسه و...

4-       عقده های حقارت، خود کم بینی و عدم احساس وجود پناهگاه امن.

5-       تکریم و احترام نکردن والدین نسبت به جوان خود و بی توجهی به احساسات شخصیتی او

6-       تربیت دینی نشدن نوجوانان و ضعف ایمان به خدا و...

7-       همنشین ناباب و غیر قابل اعتماد.

8-       مشاهده مناظر جنسی و شهوت انگیز.

9-       شکستهای شخصیتی در دوره های سنی مختلف.

10-   تزلزل و بهم ریختگی کانون خانواده.

 اصل سی و نهم: ایفای نقش در پیروزی تحصیلی فرزند

اصل چهلم: انتظارات فرزند

نکته آخر:

صفات انسان های رشد یافته اجتماعی:

§     استقلال فکری، او می‌‌تواند شخصا امور خود را اداره کند.

§     ضمن حفظ استقلال از نظریات مشورتی دیگران استفاده می‌کند.

§     سعی می‌‌کند هر چه زودتر به درآمد شخصی برسد و دخل و خرج خویش را تنظیم کند.

§     به حکم کلکم راع و کلکم مسئول، خود را مسئول می‌‌داند و وظائفش را به بهترین وجه انجام می‌‌دهد.

§     در زندگی خود برنامه دارد و برای آینده اش نیز برنامه ریزی می‌‌کند.

§     در امور مربوط به خود جانب اعتدال را رعایت می‌‌کند و از افراط و تفریط می‌‌پرهیزد.

§     به مسائل مختلف و آینده امور خویش بین است و مثبت فکر می‌‌کند و اجازه نمی‌‌دهد شکست ها او را به یأس بکشانند.

§     در فعالیت های گروهی شرکت می‌‌کند و مسئولیت خود را به خوبی انجام می‌‌دهد.

§     با اشخاص در خور شأن و شایستگی اشان برخورد می‌‌کند و ظرفیت افراد را مورد توجه قرار می‌‌دهد.

§     از دیگران دستگیری می‌‌کند و انتظاری برای جبران ندارد بلکه کمک او جنبه انسانی دارد.

§     سعی می‌‌کند از طریق فعالیتها، موفقیت ها و ارتقاء و تعالی شخصیت خویش، توجه به تأیید دیگران را به دست آورد نه با ریا کاری و تقلب و کارهای غیر عادی و نامعقول.

§     تلاش می‌‌کند با افزون همه جانبه بر غنای شخصیت خویش اعتماد به نفس لازم را به دست آورد.

§     انتقاد پذیر است و منتقد.

§     با همسالان و هکلاسان خود همکاری می‌‌کند و از رقابت ستیزه جویانه پرهیز دارد.


شنبه 95 دی 25 , ساعت 10:40 صبح

اصل سی و چهارم: تربیت اجتماعی

برای این که فرزند ما به رشد اجتماعی دست یابد و تربیت اجتماعی شود باید:

1-     سعی کنیم او را مستقل بار بیاوریم.

2-     به او اجازه دهیم برای کارهای خود تصمیم بگیرد و از نظریات دیگران استفاده کند.

3-     حدود هر چیزی را به او بیاموزیم و اجازه بدهیم با معیارهای خود حدود را بیابد و به آن عمل کند.

4-     به او مسئولیت واگذار کنیم.

5-     آینده نگری را به او آموزش دهیم.

6-     افراط و تفریط را برای او تبیین کنیم.

7-     به او آسان بگیریم تا به دیگران آسان بگیرد.

8-     نگرش او را در مسائل اساسی زندگی مثبت، جدی و خوشبینانه کنیم.

9-     او را به شرکت در فعالیتهای گروهی هدایت و راهنمایی کنیم.

10-شیوه های برخورد سالم با دیگران را به او بیاموزیم.

11-او را علاقمند به کمک و یاری دیگران بار بیاوریم.

12-او را آماده کنیم تا برای دیگران مفید باشد.

13-روحیه انتقال سازنده، ملایم و غیر مستقیم را به او آموزش دهیم.

14-روحیه رقابت سالم و پایدار که موجبات رشد است را به او یاد دهیم.

15-او را به گونه ای بسازیم که امتیازات خود را به رخ دیگران نکشد.

16-باید فرزند ما روحیه پذیرش انتقاد و ضعف های خود را داشته باشد و به اصطاح آنها بپردازد.

اصل سی و پنجم: تشویق و تنبیه

1-بعد از تنبیه،جرم بچه را فراموش کنیم.

2-هرگز کودکتان را برای نماز تنبیه نکنید.

3-مراقب باشید که تنبیه سبب رکود رشد جسمانی،ذهنی و عاطفی فرزند است.

4-تنبیه ممکن است برای مدت کوتاهی بد رفتاری را متوقف کند ولی در دراز مدت عوارضی مانند

         انتقام، خشم، تمرد، بدبینی، خشونت و ترس ایجاد می‌‌کند.

5 هرگز کودک را در حضور دیگران تنبیه نکنید حتی با اخم و قهر...

6-قبل از هرچیزی ریشه و علت خطا و اشتباه را پیدا کنید تا مشکل به شکل اساسی خود حل شود و اشتباه تکرار نگردد.

اصل سی و ششم: توجه به بهداشت

بهداشت دو نوع است:

1-       بهداشت جسم

2-       بهداشت روان

اصل سی و هفتم: روزنه های آسیب رسانی

 از روزنه های آسیب رسانی که توجه ویژه پدر و مادر ها را می‌‌طلبد سه چیز است:

1- غفلت

2- شهوت

3- اعتیاد

اصل سی و هشتم: مسائل جنسی

عوامل ایجاد کننده آفت و آسیب در دوران بلوغ

1-       بی توجهی والدین و تربیت های غلط دوران کودکی و دوره ما قبل بلوغ.

2-       عدم آشنایی نوجوانان به خصوصیات دوران بلوغ و آماده نشدن برای ورود به این دوره حساس

3-       ناهنجاری های روحی و اضطراب و دلهره و تشویش های ناشی از ناامنی های به وجود آمده در خانواده، مدرسه و...

4-       عقده های حقارت، خود کم بینی و عدم احساس وجود پناهگاه امن.

5-       تکریم و احترام نکردن والدین نسبت به جوان خود و بی توجهی به احساسات شخصیتی او

6-       تربیت دینی نشدن نوجوانان و ضعف ایمان به خدا و...

7-       همنشین ناباب و غیر قابل اعتماد.

8-       مشاهده مناظر جنسی و شهوت انگیز.

9-       شکستهای شخصیتی در دوره های سنی مختلف.

10-   تزلزل و بهم ریختگی کانون خانواده.

 اصل سی و نهم: ایفای نقش در پیروزی تحصیلی فرزند

اصل چهلم: انتظارات فرزند

نکته آخر:

صفات انسان های رشد یافته اجتماعی:

§     استقلال فکری، او می‌‌تواند شخصا امور خود را اداره کند.

§     ضمن حفظ استقلال از نظریات مشورتی دیگران استفاده می‌کند.

§     سعی می‌‌کند هر چه زودتر به درآمد شخصی برسد و دخل و خرج خویش را تنظیم کند.

§     به حکم کلکم راع و کلکم مسئول، خود را مسئول می‌‌داند و وظائفش را به بهترین وجه انجام می‌‌دهد.

§     در زندگی خود برنامه دارد و برای آینده اش نیز برنامه ریزی می‌‌کند.

§     در امور مربوط به خود جانب اعتدال را رعایت می‌‌کند و از افراط و تفریط می‌‌پرهیزد.

§     به مسائل مختلف و آینده امور خویش بین است و مثبت فکر می‌‌کند و اجازه نمی‌‌دهد شکست ها او را به یأس بکشانند.

§     در فعالیت های گروهی شرکت می‌‌کند و مسئولیت خود را به خوبی انجام می‌‌دهد.

§     با اشخاص در خور شأن و شایستگی اشان برخورد می‌‌کند و ظرفیت افراد را مورد توجه قرار می‌‌دهد.

§     از دیگران دستگیری می‌‌کند و انتظاری برای جبران ندارد بلکه کمک او جنبه انسانی دارد.

§     سعی می‌‌کند از طریق فعالیتها، موفقیت ها و ارتقاء و تعالی شخصیت خویش، توجه به تأیید دیگران را به دست آورد نه با ریا کاری و تقلب و کارهای غیر عادی و نامعقول.

§     تلاش می‌‌کند با افزون همه جانبه بر غنای شخصیت خویش اعتماد به نفس لازم را به دست آورد.

§     انتقاد پذیر است و منتقد.

§     با همسالان و هکلاسان خود همکاری می‌‌کند و از رقابت ستیزه جویانه پرهیز دارد.


شنبه 95 دی 25 , ساعت 10:37 صبح

غزالی تربیت را شناخت خدا از راه تصوف و عرفان و جهاد با نفس و ریاضت می‌داند و ابن مسکویه هدف را وصول به حق و سعادت و زیبایی معرفی می‌کند و یا جمعیت اخوان الصفا هدف تربیت را تقویت مبانی افکار فلسفی و عقاید سیاسی ذکر می‌کنند.

در اسلام هدف کلی رساندن فرد به مقام عبودیت و یا پرورش عبدی صالح است.

1- تربیت به معنی پروردن و پروراندن از ماده‌ی «ربو» است و این لغت به معنای بالا رفتن، اوج گرفتن و افزودن، رشد کردن است.

2- تربیت رشد طبیعی و تدریجی و هماهنگ نمودن همه‌ی نیروها و استعدادهای آدمی است.

3- تربیت عبارت از مجموعه‌ی روش‌هایی است که از ابتدای تولد و حتی قبل از تولد باید به کاربرد تا استعدادهای نهفته در وجود انسان رشد و نمو لازم را پیدا نموده و در مسیر تکامل قرار گیرد.

4- تربیت عبارت است از پروردن قوای جسمی و روحی انسان برای وصول به کمال مطلوب.

5- تربیت کشف، به کار انداختن و بهره‌گیری از استعدادها می‌باشد.

6- تربیت آفرینندگی انسان توسط انسان است ولی بر اساس قواعد و ضوابط یک فکر یا یک مکتب

7- تربیت گاهی توسط خود صورت می‌گیرد و زمانی هم توسط خود و دیگران.

8- تربیت یعنی سازندگی مردم و اصلاح محیط ویا ساختن شخص.

9- تربیت ایجاد ملکات از طریق عادت یا اختیار یا ملکه «فن تشکیل عادت».

10- تربیت به معنی تهذیب وزدودن یا رشد و افزایش استعمال شده که به معنی زدودن خصوصیات ناپسند اخلاق است.

11- تربیت عملی است عمدی و آگاهانه و دارای هدف از سوی فردی بالغ به منظور ساختن، پروردن و دگرگون کردن فرد.

12- تربیت ایجاد عمل یا عکس العمل مناسب در برابر برخی از عمل‌های رفتاری است.

13- تربیت تعدیل یا افزایش خواهش‌های طبیعی و تنظیم کیفیت بهره برداری از نیروی غریزی است.

14- تربیت عبارت است از انتقال سنن و آداب و رسوم و مهارت‌ها و فرهنگ یک جامعه به اعضای جوان‌تر و یا انتقال میراث اجتماعی.

15- تربیت عبارت است از تحول و انتقال یا پرورش سرمایه‌ی تمدن از نسلی به نسل دیگر که خود موجب تراکم و ترقی تمدن می‌باشد.

16- تربیت امری معرفتی و ایمانی یا شناختی است و نه اطلاعاتی و شناختی.

17- تربیت امری جستجو مدار و مسئله مدار است و نه نتیجه مدار و پاسخ مدار.

18- تربیت بر اساس فطرت همان عبودیت است و عبودیت رهیابی به ربوبیت می‌باشد.

19- تربیت یعنی در خردسالان یا بزرگ‌سالان بعضی حالات جسمانی و عقلانی و اخلاق را ترقی دهند و آنها را برای زندگی در جامعه سیاسی و در محیط مربوط به خود ایشان مهیا سازند.

20- تربیت عبارت از فراهم کردن زمینه‌سازی یا ایجاد رشد حتی الامکان کامل توانائی‌های هر شخص به عنوان فرد و نیز به عنوان عضو جامعه‌ای مبتنی بر همبستگی و تعاون است.

21- تربیت سعادت دین و دنیا وآخرت را حاصل کند، خشنودی خدا را بدست آورد و نفس اماره را مطیع اخلاق خود را مهذب نماید.

22- تربیت به معنای رشد دادن یا ربانی کردن و دادن نقش مناسب به انسان، بدانگونه که خدا ترسیم فرموده است.

23- تربیت شکل خارجی و تحقق بیرونی فطرت است.

24- تربیت همان ایجاد یا کشف یا رشد و بسط استعداد موجود و قوای مکنونه کودک است.

25- ادب و تربیت: هر که حد و اندازه هر چیزی را نگه دارد به او گویند با ادب است. اگر توسط انسان و با برنامه‌ی نظام یافته‌ای تحقق یابد در این موارد واژه‌ای تربیت کردن به کار برده می‌شود.

ولی اگر تربیت که همان ایجاد دگرگون و تحول است توسط انسان یا قصد و شعور و یا برنامه‌ای تنظیم یافته انجام نگیرد بلکه حوادث زندگی و روزگار، سختی ‌ها و دشواری‌ها آدمی را بیدار سازد. کلمه‌ی ادب مورد استفاده قرار می‌گیرد.

26- تربیت:

از نظر مکتب ما پرورشی است نه حفاظت.

ساخت صفات است نه ساخت عادات.

ایجاد خوی و ملکه است نه ایجاد انگیزه‌ها.

تاسیس اعتقاد است نه القاء نظرات.

27- تربیت یک امر تعاونی بین متربی و مربی است تا متربی خود را بسازد.

28- تربیت عبارت است از تخلیه، تحلیه، تجلیه.

29- ایجاد یا زمینه سازی یاتحریک و تحریض آن توسط مربی زمینه ساز بروز و ظهور آن است.

30- تربیت عبارت است از فن جلوگیری از تشکیل عادات و حاکمیت اراده در همه‌ی احوال.

31- تربیت جهت دهی یا حرکت اصلاح نفس و هدایت آن است.

32- تربیت وظیفه اساسی فن تربیت در میان یک ملت، عبارت از پیش بینی و جلوگیری انحطاط  اجتماعی یا فردی یااخلاقی است.

33- تربیت غایت محور یا متربی محور یا مربی محور یا ساختار محور یکسان است و لیکن استعدادها مختلف.

34- تربیت عبارت است از مراقبت یا پرورش و سرپرستی از فرآیند رشد آدمی.

35- تربیت عبارت است از یک اثر عمدی و یک طرفه یا دو طرفه از جانب بزرگسال بر روی کودک به منظور سازگار کردن او با قوانین و مقررات اجتماعی.

36- هدف تربیت باید توسعه یا تراکم و تحقیق ظرفیت درونی کودک باشد نه تراکم و اندوختن اطلاعات و مطالب صوری و بیرونی.

37- در روش تربیت فعال یا منفعل، مربی ابداع کننده و خلق کننده است، حال آنکه در روش انفعالی مربی القا کننده و ایجادکننده قالبی و صوری مفاهیم تربیتی است.

38- تربیت اصلی به وسیله خود کودک در درون وی صورت می‌گیرد و پدر و مادر، معلم و مربی تنها مددیار و وسیله در اختیار گذار و مدل نما و محروک و مشوقند و بس، همانند طبیب در معالجه‌ی بدن.

 

فصل دوم: نظرات فلاسفه و دانشمندان جهان

1- تربیت عبارت است از پرورش دادن افراد خلاق. ژان پیاژه

2- تربیت به کار انداختن زمینه‌های رشد و تحول و کشف استعداد در کودک به عنوان یک فرآیند، یک تلاش همیشگی یک جستجوی دائمی و یک تشنگی و کنجکاوی پی در پی است. هوارگاردنر

3- تربیت عبارت از تنظیم قوای بشری است که حسن رفتار او را در جنبه‌های مادی و معنوی زندگی ضمانت می‌کند. ویلیام جیمز

4- تربیت یک مقصد دارد و بس و آن پروردن «طبیعت» حقیقی و خدایی انسان. فروبل

5- تربیت عبارت است از استوار ساختن پاره‌ی عادت‌ها و قابلیت‌های کسبی به جای اعمال طبیعی بدن. هوکسلی

6- مقصد اصلی تربیت، پرورش جوانان سودمند است تا برای کشور خویش مفید افتند. ویکتور پورشه

7- تربیت یگانه قصد و منظور آن این است که انسان مالک مختار نفس خود گردد. هربرت اسپنسر

8- تربیت کامل و حقیقی آن است که انسان را برای انجام وظایف فردی و اجتماعی آماده سازد. ملتون

9- مقصد نهایی تربیت اخلاقی تولید مردان کامل است، انسان وقتی کامل است که همه‌ی کمالات ممکنه او عملی شده باشد. افلاطون

10- تربیت سه طریق دارد: اول کتاب خواندن، دوم تفکر کردن، سوم با دیگران صحبت داشتن. لوک

11- تربیت عبارت است از ایجاد عشق به حقیقت در متربی. سقراط

12- تربیت تنها ارائه درستی‌ها به کودک نیست بلکه ایجاد عشق و رغبت به درستی ها نیز هست. کلاپارد

13- تربیت عبارت است از رشد طبیعی و تدریجی و هماهنگ تمام نیروها و استعداد بشری که در نهاد خود او موجود و مکتوم است. هانری پستالوزی

14- تربیت دگرگون کردن و اصلاح کودک نیست، بلکه پروراندن و شکوفاندن توانایی‌هایی است که در سرشت و نهاد اوست. بدین سان کار تربیت به هیچ رو، بازداشتن فعالیت‌های طبیعی نیست بلکه آزاد گذاشتن کودک و فعالیت او و برانگیختن فعالیت در وی است. ژان ژاک روسو


یکشنبه 95 دی 19 , ساعت 2:44 عصر

Image result for ?بتلیجه?‎


   1   2   3   4      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ