سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و در خبر ضرار پسر ضمره ضبابى است که چون بر معاویه در آمد و معاویه وى را از امیر المؤمنین ( ع ) پرسید ، گفت : گواهم که او را در حالى دیدم که شب پرده‏هاى خود را افکنده بود ، و او در محراب خویش بر پا ایستاده ، محاسن را به دست گرفته چون مار گزیده به خود مى‏پیچید و چون اندوهگینى مى‏گریست ، و مى‏گفت : ] اى دنیا اى دنیا از من دور شو با خودنمایى فرا راه من آمده‏اى ؟ یا شیفته‏ام شده‏اى ؟ مباد که تو در دل من جاى گیرى . هرگز جز مرا بفریب مرا به تو چه نیازى است ؟ من تو را سه بار طلاق گفته‏ام و بازگشتى در آن نیست . زندگانى‏ات کوتاه است و جاهت ناچیز ، و آرزوى تو داشتن خرد نیز آه از توشه اندک و درازى راه و دورى منزل و سختى در آمدنگاه . [نهج البلاغه]
 
چهارشنبه 95 دی 8 , ساعت 9:36 عصر

هر روز صبح جمعه به انتظار می شینم

نشسته ام به ندبه پریشون وغمینم

شاید امیدی باشه که آقامو ببینم

امون از این جدایی یابن الحسن کجایی

گریه کنیم ما باهم یا ایهاالنادبون

کوچه راآب بپاشید شاید بیاد آقامون

آقا داریم پیر می شیم نداریم سروسامون

صد داداز این جدایی ارباب من کجایی

توسرماوتوگرما بیابوناوصحرا

می جویمت آقاجون من دائم وهمه جا

من از دیار اشکم شکفته دردوغمها

ای حجت خدایی یابن الزهرا کجابی

شعراز:حسین خلجی

دعای ندبه هرصبح جمعه با نوای گرم ذاکر اهل بیت(علیهم السلام) :حسین خلجی

مکان:اصفهان-خ کاوه_مجتمع فرهنگی؛مذهبی ولیعصر(عج)

 


سه شنبه 95 آذر 23 , ساعت 4:24 عصر

شعری در وصف شهدای روستای  بتلیجه از  آقای حسین خلجی: (ذاکر اهل بیت علیهم السلام) 

شهیدان خدا مردانه رفتند

زبین ما چه وظلومانه رفتند 

به فرمان خمینی علمدار

زخود بیگانه و مستانه رفتند

یه روزی سنگری بود،معبری بود

زمعبرهاگذر،جانانه رفتند

به جای پشت میزها خاکریز بود

از آن خاکریزها در آنه رفتند

به جای میز، سربندی گزیدند

به نور معرفت ماهانه رفتند

زدند سربند یا زهرا نشانه

به رزم دشمن بیگانه رفتند

عجب شور و نوایی داشت آن روز

عزیزان در پی پیمانه رفتند

زبتلیجه قلندرهای عاشق

کبوتر وار از این کاشانه رفتند

از این وادی بیست و پنج عاشق عشق 

به سه عشق حسین،هنگامه رفتند

شب حمله دعای وصل خوانند

بریدند از خود و جانانه رفتند

سرود یا علی با هم سرودند 

تیمم برلب و خندانه رفتند



لیست کل یادداشت های این وبلاگ