سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
خدایا به تو پناه مى‏برم که برونم در دیده‏ها نیکو نماید و درونم در آنچه از تو نهان مى‏دارم به زشتى گراید ، پس خود را نزد مردم بیارایم به ریا و خودنمایى که تو بهتر از من بدان دانایى ، پس ظاهر نکویم را براى مردمان آشکار دارم و بدى کردارم را نزد تو آرم تا خود را به بندگان تو نزدیک گردانم ، و از خوشنودى تو به کنار مانم . [نهج البلاغه]
 
یکشنبه 87 اردیبهشت 15 , ساعت 11:30 عصر

یـــــــک

چرا مردم قفس را آفریدند؟

چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟

چرا پرواز ها را پر شکستند ؟

چرا آوازها را سر بریرند ؟

*پس از کشف قفس پرواز پژمرد

سرودن بر لب بلبل گره خورد

کلاف لاله سردر گم فروماند

شکفتن در گلوی گل گره خورد

* چرا نیلوفر آواز بلبل

به پای میله های سرد پیچید؟

چرا آواز غمگین قناری

درون سینه اش از درد پیچید؟

*چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت ؟

چه شد آن آرزوهای بهاری؟

چرا در پشت میله خط خطی شد

صدای صاف آواز قناری؟

*چرا لای کتابی،خشک کردند

برای یادگاری پیچکی را؟

به دفترهای خود سنجاق کردند

پر پروانه و سنجاقکی را؟

*خدا پر داد تا پرواز باشد

گلویی داد تا آواز باشد

خدا می خواست باغ آسمان ها

به روی ما همیشه باز باشد

*خدا بال و پر و پروازشان داد

ولی مردم درون خود خزیدند

خدا هفت آُسمان باز را ساخت

ولی مردم قفس را آفریدند .

                                            
شعر از مرحوم قیصر امین پور



لیست کل یادداشت های این وبلاگ